بعد از ی دوره ی طولانی با اینکه اینجا در حال خاک خوردن بود و جذابیتهای بسیار اینستاگرام و تلگرام و کلا دنیای مجازی هوس کردم ی سری به این دفتر خاطرات قدیمی بزنم...
آخرین باری که مطلب نوشتم بعد از کربلای پر ماجرای اربعین پارسال بود که تازه ۱ ساعت قبل از سفر فهمیدم ی مسافر کوچولو همراه دارم.... وحالا در حالی که دارم این مطلبو مینویسم عشق و نفسم دختر نازنینم فاطمه حسنا خانوم کوچولو کنارم لالا کرده. در حالیکه هنوز چند روز به دو ماهگیش مونده....دخمر کوشولوی مامان متولد روز پر خاطره ی پنج پنج نود و پنج.........
بهترین و لذت بخش ترین و دوس داشتنی ترین حس دنیا مادر شدن....
و واقعا آدم بعد از اینکه خودش فرزند دار میشه، معنای واقعی مادر رو میفهمه. الان دو ماهه که مجنون و دیوونه ی مادر خودمم و از این غربت فقط ی لحظه در آغوش کشیدن مادرم آرزومه.
همه ی زندگیم دخترم و مادرم و همسر عزیز تر از جانم که شهید زنده ی دنیای من....
عشق خانواده و محبتشون تمام وجودمو فرا گرفته... از عظمت خدا متحریم و هزاران بار شاکر درگاه الهی....
حرف بسیار دارم اما زمان محدود.....
امیدوارم فرزندان ما نسل به ظاهر مذهبی و مدعی.... سربازان امام عصر بشوند و زمینه ساز ظهورش.... چرا که از ما بخاری در نیومد.....
اللهم عجل لولیک الفرج....
برچسب:
نویسنده: رضا مهدوی
تاريخ: چهارشنبه
20 بهمن
1400 ساعت: 22:50